





مقدمه : میگن آدما مثل یه کتاب میمونن بعد اونوقت میگن سعی کن تو شبیه اون کتابی باشی که همیشه برگ واسه ورق خوردن داشته باشی ، چون وقتی تموم شی حتی با یه خاطره خوب ازت بازم سراغ یه کتاب دیگه واسه ورق زدن میرنو از این چیزا ....
وولا تو اگه حتی کتابت برگم واسه ورق زدن نداشته باشه ... ولی محیط و دیگران میتونن واست اندازه یه رمان ورق بزنن .... بابا تو هی بگو من اصلا نمیخوام ورق بخورم میخوام بیفتم یه گوشه واسه خودم زندگی کنم ... خاک بخورم... اصلا بمیرم ، میشه مگه ؟!!
آخرش خواسته نا خواسته ٪۹۵ مردم تو زندگیشون طبق اون چیزی که محیط میخواد ورق میخورن ، حالا اون ٪۵ هم ، خوب همه جا استثنا هست !!
حتی تو این وبلاگ نوشتنم همینه ، اغلب چیزی که مینویسیم ، طبق اون چیزایی که فکر میکنیم خواننده های وبلاگمون که مسلما یه سریشون آشنا هستن ، امکان داره به ذهنشون خطور کنه گهگاهی تغییرش میدیم ...
میخوام این چند سطر رو واسه خودم ورق بخورم ....
صفخه ۱ :
¤ چند روز پیشا چشم به ایــــــــن تو نت افتاد ، روی من که خیـلی اثر گذار بود !! یعنی به فکر انداخت منو و یاد بعضی از کارای بیخود و پوچو بی معنی خودم .....
و اون پاراگراف یه خطی آخرش ....
دقیقا چیزیه که جدیدا خیلی فکرمو مشغول کرده ، شدم دقیقا اون آدمایی که همیشه تو دلم بهشون میخندیدم ، میگفتم یعنی اینا عقل ندارن ، نمیفهمن ؟!! حتی واسشون دلسوزیم میکردم !!!!!
لابد خدا میخواسته بهم بفهمونه که فکر نکن فقط تو میفهمی ، اونم میفهمن ولی .....
حالا دقیقا این آدما دارن دورو برمو پر میکنن ... دارن میشن آدمایی که وقتمو باهاشون میگذرونم ... یعنی باید بگم منم شدم یکی مثل اونا !!!!!!
اینکه آدم بفهمه و ایمان داشته باشه که داره اشتباه میکنه و ولی کاری از دستش بر نیاد یا اون کاریو که باید انجام بده ، نتونه انجام بده ، خــــیـــــلی به آدم فشار روحی روانی میاد !!
البته همه جا استثنا هست !! یعنی آدمای واقعا نفهمم وجود دارن !! اتفاقا چند وقت پیشا افتخار برخورد با یکیشونو داشتم !! ( اینو دیگه مطمئنم نفهم واقعی بود !! ) آدمایی که از ۷ دولت آزادن .....!! اینا زندگی واقعی رو میکنن ، والا بخدا ....
صفحه ۲ :
انسان نمیتواند به همه نیکی کند اما میتواند نیکی را به همه نشان دهد " رولن "
اینو یه جا خوندم ، ولی معنیشو درک نکردم ، چه جوری میشه یعنی ![]()
صفحه ۳ :
¤ از موقعی که دانشگاه اینجا اومدم دیگه از درس و دانشگاه و دانشجو بودن بیزار شدم ... !!
صفحه ۴ :
¤ میخواستم یه پست بدم عکسشو یکی از اینا [# ،#،#،#،#]بذارم بعد دیگه این اومد جاش ، این عکسا واسه طوفان کاتریناست ،
نمیدونم چرا این طرفا کاترینایی ، زلیخایی چیزی نمیاد همه چیو با خاک یکسان کنه ، خوبه ها !! ...
من همیشه آرزوی مرگ دسته جمعی واسه خودمو اونایی که دوسشون دارم میکنم ، منتها باید حتما دسته جمعی باشه ، که دیگه بازمانده ای نمونه که ناراحتی بکشه !! اگه اینجوری بشه خیلی خوبه ...
هر وقتم اینو پیش همه گفتم تو خونه هیچکی چیزی نگفت ... که بخواد دلیلی بر بد بودنش باشه ....
صفحه ۵ :
کسی که مایل است خیر دیگران را تامین کند خیر خودش هم تامین کرده است " کنفوسیوس "
به عبارتی انسان از خود گذشته وجود نداره !!
پاورقی :
¤ الان که داشتم تایپ میکردم یکی از دوستام زنگ زد ، سال سومش بود که کنکور میداد ، دو سال قبل که اصلا رتبه هاش خوب نشده بود ، امسالم که اونجور که در جریان بودم همش با وقت گذرونیهای عشقی واسش گذشته بود و چون دوست پسرشم یکی از سر شاخه های اصلی تو یکی از گروههای هرمی تو اینجا بود ، اونم با همونا سر گرم شده بود ، دیگه به فکر نامزدیه بعد از کنکورشو این چیزا بود ، دیگه فکر نمیکردم با این چیزا جایی واسه درس خوندنشم بمونه ، اونم واسه سال سوم و اینکه کتابا تغییر کرده و کلاسو این چیزام نمیخواسته بره ... خلاصه با اون چیزایی که در جریان بودم فکر میکردم دیگه اصلا بیخیال درس شده !!
بعد کنکورم هر سری که باهم صحبت کردیم ، اصلا ازش سوالی در این مورد نپرسیدم گفتم دیگه پرسیدن نداره که ...
بعد از اینکه رتبه هام دادن ، توی یه مهمونی که همه دوستای قدیمی بودن دیدمش ، چون همه هم طرز فکر منو داشتن هیچکی چیزی درباره ی رتبشو اینا ازش نپرسید ، آخر موقع خداحافظی که داشت میگفت که تو چند ماه آینده نامزدیشه و گفت همتون حتما بیاینو این چیزا .... همه داشتیم اذیتش میکردیم ... گفت نه خب اول دانشگاه بعد فلانو نامزدیو اینا ، یهو همین موقع با اطمینان کامل گفت احتمال زیاد پزشکی اهواز قبول میشم ، اینو که گفت همه در این حالت شدن
، بعدشم گفت که رتبش ۱۷۰۰ شده ... گفتم ما این همه با هم صحبت کردیم تو نمیخواست صدات دراد رتبت چند شده ؟!! بقیه هم حرف منو تاکید و تکرار کردن ، اونم با یه لحنی که هممون دیگه خفه شیم ، گفت خب هیچ کدومتون ازم نپرسیدین ! ![]()
همش تاکید داشت که من پزشکی اهواز قبول میشم ،
خلاصه کلام بعد این همه توصیف و تشریحو اضافات ..... ، الان زنگ زد که من پزشکی اهواز قبول شدم ، ترم بهمن افتادم ....
و من هم همچنان مات و مبهوت و تو این فکر که حتما کاسه ای زیر نیم کاسه ی قبول شدنش هست وگرنه با عقل که جور در نمیاد ...
(خب یهو بگو داری از حسودی میترکی دیگه !! "-: ، در جواب اینم باید بگم بعد از اعلام نتایج کنکور امسال بخصوص دانشگاه آزاد ، اینقدر این مسئله مات و مبهوت شدن و ترکیدن از حسودی تکرار شده که دیگه عادی شده ، اصلا بعد از اعلام نتایج امسال یه هفته دپرس بودم ، گفتم اگه میدونستم امسال اینقد وضع قبولی قرار خوب بشه همم اینکه واسه ورودیهای امسالم که دیگه مهمونیو انتقالیو اینا مثل آب خوردن شده نه مثل من که چه دردسرا کشیدم واسه ۲ ترم مهمونی ، حتما منم امسال پشت کنکور میشستم !! )
عجب پاورقی بودا !!
چند صفحه شد فکر کنم !
صفحه ۶ :
زیانکارترین عیب ها عیب خود نادیدن است " لقمان "
مطمئنا بدترینشم خودبینی !!
صفحه ۷ :
¤ این فیلم شبکه ۲ بعد افطار میده ( این قست های تازشه که داره خوشم میاد ، به نظر منم ارزش انسان ها تو پیروزی یا شکست تو همچین مبارزه هایی که بالا میره !! ) ، پررو بازیهای این بهزاد منو یاد یه تیکه از فیلم ارجینال سین میندازه که
لوئیز به جولیا میگه : تو چیزی به اسم شرم نداری
جولیا هم میگه : مگه تو عشق چیزیم به اسم شرم هست
چه طرز فکر مسخره ای !!
آدمایی که همچین فکری دارن دور بر آدم زیادن و با افتخارم به زبون میارن و فکر میکنن نشانه عشق زیادشونه !!
ولی به نظر من توی امثال همون عشقایی که جولیا تو اون فیلم داشت ، یا این همین فیلم که داره نشون میده پایش هوسه ..... شرم و حیا وجود نداره ، ولی تو عشق واقعی باید از الزاماتش باشه !!
زیاد اهل فیلم نگاه کردن و این چیزا نیستم که بخوام اصلا صحبتی از فیلمو این چیزا بکنم ، این ارجینال سین هم که یادم مونده بود چون غروب همون روزی که صبحش این فیلمو دیده بودم ، یکی از بد ترین و چندشناک ترین و تلخ ترین اتفاقای زندگیم واسم افتاد که .......
صفحه ۸ :
اگر میخواهی مرا بفریبی یقین بدان که خویشتن را فریفته ای !! " سعید نفیسی "
جناب با شماستــــــا !!
صفحه ۹ :
¤ آدمی هستم که یه سری اعتقادات تو زندگی دارم بهشون پایبندم ، چه تو کارام چه تو زندگیم چه تو دین و مذهبم ....
حالا خودمم آدمی نیستم که همه اعمالی که تو دینی که داریمو گفته باشه رو تمام و کمال انجام بدم با ایمان کامل و .... ولی آدم بی اعتقادی نیستم میتونم بگو در حد نزدیک به حالت معمول اعتقاد دارم ولی در حد کامل به اعتقادات دیگران احترام میزارم ،
تو ماه رمضون این چیزا زیاد به چشم آدم میخوره ، تظاهر به دین داری یا تظاهر به لا مذهب بودن !!
اگه به هیچی اعتقاد نداری ، هیچی از دین و ایمانتم قبول نداری و دوس نداری به هیچ کدومشون عمل کنی ، باشه قبول تو هم اعتقادات خودتو داری به تو هم باید احترام گذاشت ، ولی لزومی هم نداره هی اینو نشون بدی تو اخلاق و رفتارتو هی به زبون بیاریو کارای دیگران واست مسخره باشه و اینو نشون بدی ، بر عکسشم دقیقا هست ، تو یه مومن واقعی هستی ، خوب باش ، اعتقادات از هر آدم دیگه ای قوی تره خوب باشه ، تو هم لازم نیست که هی اینو نشون بدی !!
من واسه هر دو گروه احترام قائلم ولی واسه اون دستشون که ، تظاهر نمیکنن و از برخورداشون نمیشه فهمید چه جوری هستن ، در یه کلام
واسه آدمایی که اعتقاداتشونو واسه خودشون نگه میدارن و چیزی بروز نمیدن !!
صفحه ۱۰ :
لازم نیست به دیوانه خانه برویم تا ذهن های آشفته ببینیم ،
سیاره ما دیوانه خانه کائنات است " گوته "
آهای دیوونه ....
با توام !! ![]()
صفحه ۱۱ :
¤ با اینکه قدر خونوادمو میدونم ، ولی همیشه برخوردایی که نباید باهاشون بکنم ، پیش میاد ....
گفتی قدر بدون .... ، وقتی مقایسه کردم واقعا بهم ثابت شد که باید .................۱ برابره تو قدر بدونم !!!!!!!!!
صفحه ۱۲ :
بی عدالتی ، تواناترین افراد رو زمین را به سوی تباهی میکشاند !! " سالیبوری "
هی میگم حقمو خوردن !!! وگرنه من الان اینجا نبودم ....... !!
گوش نمیدن که ...
میگن نه خودت تلاش نکردیو نخواستیو این چیزا .... عجبا !! "-: ![]()
صفحه۱۳ :
¤ پارسال این موقع ماه رمضون تو خوابگاه بودم ،
هنوز به محیط خوابگاه و دوری راه ( اونم ۱۴۰۰ کیلومتر!! ) با خیلی از کمبود امکاناتی که اونجا بود عادت نکرده بودیم ، همین جوریش هراز و یه جور مشکل داشتیم دیگه ماه رمضونم شده بود که دیگه بدتر .... نمیشد اصلا روزه بگیری چون احتمالا از گشنگی میمردی !!
دیگه داشت میشد آخرای ماه رمضون ، روزای آخرشم دیگه میخواستیم خونه هامون بیایم ، گفتیم قبل از رفتنمون حد اقل یک روز هممون مثل بچه آدم روزه بگیریم ، شبش مثل خیلی شبهای دیگه بیدار بودیم خلاصه سحری درست کردیم ، موقع سحری داشتیم سحری میخووردیم همه دپرس یاد خونه هامون افتاده بودیم ، یه چیزی نزدیک به ۴۰ روزم بود خونه هامون نرفته بودیم ، تو اتاقمون من راهم از همه دور تر بود ، اولین بار بود از خونه و خونوادم دور میشدم اونم نزدیک یه ماه و نیم !! اونم اینهمه دور ... !!
رادیو رو روشن کردیم که دیگه اساسی حالمونو گرفت !! جوری که هممون از سحری خوردن پشیمون شدیم !! آخه مدلشون اینجوری بود که وسطای دعای سحر ، اذان هر کدوم از شهرهای استانشون که میشد اعلام میکرد ، مثلا تو یه قاشق غذا میخوردی یهو اعلام میکرد اذان صبح به افق ایرانشهر ، قاشق بعدی رو میخوردی میگفت اذان صبح به افق خاش ، قاشق بعدی رو میخوردی اذان صبح به افق زابل قاشق بعدی رو میخوردی اذان صبح به افق نیکشهر ... !!!!! و....
آدمو اینجوری بیشتر یاد شهر خودش مینداخت !! پاک کوفت آدم میشد !! آدم یهو دلش میخواست مثلا الان وسط اینا یهو بگه اذان صبح به افق گرگان !!
آدم به خودش میگفت پارسال این موقع فکرشو میکردی سال بعد یهو از شمال پرت شی این ور دنیا !!
خلاصه اینکه قبل اینکه بالاخره اذان زاهدان بشه هممون بیخیال سحری خوردن شدیم !!
چند روزبعدش ، بعد ۴۸ روز واسه ده روز فرجه اومدم خونه ، تا عمر دارم اون باره اولو یادم نمیره .....
و حالا بعد از یه سال مهمون شدن ( که همینجا هم مشکلات خاص خودشو داشت ) ، اومدن پیش خونوادت حالا باید باز از بهمن برگردم به ۱۴۰۰ کیلومتر اونور تر ....
الانم اصلا حس خوبی ندارم .....
نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت !!![]()
ولی آخه دوررررررررررررر ![]()
صفحه ۱۴ :
اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند " گوته "
من تا بحال حرفه الکی زدم ؟!!!!!
خب واسه همینه میگم طوفان این طرفا بیاد خوبه دیگه !!
صفحه ۱۵ :
¤ گذشته رو تمام وقتتو واسه آیندت نقشه کشیدی ....
حال سختی ها رو تحمل میکن که به امید نقشه هایی که گذشته کشیده بودی ، آینده رو آسوده باشی و استفاده کنی ....
آینده اومد نه تونستی ( نه شد ، نه گذاشتن ، نه ... ) همه نقشه هاتو اجرا کنی ، حالا هم خسته ترو کسل ترو افسرده تر از گذشته و امروزی ...
صفحه ۱۶ :
خود را قربانی کنیم بهتر است که دیگران را . " گــاندی "
خب این با توجه به گفته بالایی کنفسیوس آخرش چی میشه ؟!!! **
به طرف حال میدی میکشیش ، راحتش میکنی .... ( یه کار خیر کردی الان !! )
حالا نفع خودت کجاش میشه ؟!
اینکه با حکم اعدامی که واست میبرن ، خودتم راحت میکنی ، بدون خودکشی ( که یه وقت گناه نکرده باشی !! )
پ ن : حالا کار نداریم امکان داره طرف بد شانس باشه و خوانواده مقتول رضایت بدن !!
صفحه ۱۷ :
¤ میدونم طولانیه و اتفاقات روزانه ... و شاید خسته کننده ... !!
ولی هر چی بود خودم واسه خودم ورق زدم !!
بقیش با خودتون ....
(برداشت آزاد !!
)
خواستین همین جوری ورق بزنین ....
خواستین صفحه های خودتونو ورق بزنین ...
خواستین اصلا کتاب و ببندین ....
خـــلاصه خــــــــــود دانـــــی !!!!
.
.
.
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
** تا صبحم فکر کنی به نتیجه ای نمیرسی چون زیاد بهم ربط ندارن !!
پ ن : عجب آپ دیتی بودا !! واسه یه ماه آینده دیگه نیازی به آپ دیت کردن ندارم !! ![]()


